انگلیسی …………………………………………………………………………………………………….. 225
بیان مساله :
یکی از دلایلی که باعث اهمیت توجه به رئالیسم می شود محوریت انسان در بسیاری ازآثار رئالیستی در عصری که ما نیازمند توجه زیاد به شرایط انسان معاصر داریم.رئالیسم همواره همراه با سایر جنبشها و سبکهای هنری و ابزار جدید تجسمی، به انسان و دغدغه هایش بسیار پرداخته است. در رئالیسم امروز، با وجود عکس، نقاش با القاء ابن مطلب که ارائه صرف تصویر به صورت استادانه، نمودی از واقعیت مطمئن و کامل نیست سعی می کند انسان را در فهم و ادراک اثر هنری مشارکت دهد. نقاشی رئالیستی نمی تواند تنها تقلیدی عکس گونه از جهان باشد بدون اینکه ذهن نقاش در آن تاثیر بگذارد.
گرایش فیگوراتیو در هنر ایران هرچند با اوج و فرودهایی همراه بوده است و گه گاه در قالبهای محتوایی و سبکی و مفهومی متفاوت نمود یافته است، ولی همواره از طرف گروهی از هنرمندان و علاقمندان مورد توجه قرار گرفته است. نقاشی رئالیستی در ایران بی تاثیر از غرب نمی باشد ولی به نظر می رسد نقاشی رئالیستی با دردست داشتن زبانی آشنا که همانا بازنمایی است، توانسته به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کند. این آثار نماینده افکار و عادات و روش های زندگی است که هنرمند با آنها رشد کرده است. از این روز می تواند با توجه به جنبه های فلسفی و روانشناختی، بر افکار و اندیشه مردم تاثیر بگذارد و آن را از تعریف بازنمایی صرف برهاند.
فرهنگ امریکایی در دوران معاصر گرایش زیادی به هنر رئالیستی پیدا کرده است و هنرمندان شاخصی را در این زمینه می توان یافت که توجه بسیاری از آنها به فیگور انسان در آثارشان حایز اهمیت است.
هدف این تحقیق بررسی تاریخچه هنر رئالیسم، چگونگی رویکرد دوباره هنرمندان معاصربه رئالیسم و نقش فیگور انسانی در آثار رئالیستی چند تن از هنرمندان معاصرایران وامریکا می باشد. با بررسی این آثار از دو فرهنگ متفاوت تاثیر اجتماع، فرهنگ، مذهب و خیلی از عوامل دیگر در هنرمند رئالیست مشخص می شود و این خود وجه تمایز بارزی خواهد بود بین آثار ناتورالیستی و رئالیستی .
هدفهای تحقیق :
اهمیت موضوع تحقیق و دلایل انتخاب آن :
هنرمندان رئالیست، به بیان واقعیات جامعه عصر خود می پردازند در حالی که هنرمندان پیش از پیدایش رئالیسم به احساسات درونی شخصی خود می پرداختند. یکی از دلایل من برای انتخاب این موضوع وجود ارتباط تنگاتنگ میان رئالیسم و جامعه است که هنوز هم می تواند به عنوان پل ارتباطی قدرتمندی میان هنرمند و جامعه عصر حاضر محسوب شود .و دیگری ، تلاش برای شناخت بهتر این رویکرد با تاکید بر نقش کلیدی فیگور انسانی در آثار رئالیستی می باشد. از آنجایی که آثارم تابع این جنبش می باشد، بدیهی است این پژوهش هم برای من و هم برای سایر هنرمندان علاقمند مفید خواهد بود.
سوالات یا فرضیه های تحقیق:
فرضیات:
سوالات:
روش تحقیق:
با توجه به اینکه در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات علاوه بر پرسشنامه از اسناد، مدارک، کتب، مقالات، پایانامه ها و همچنین پایگاه های اطلاعاتی اینترنتی جهت جع آوری اطلاعات در خصوص تاریخچه و ادبیات موضوع پژوهش استفاده شده است، لذا پژوهش حاضر از نظر ماهیت کتابخانه ای و میدانی بوده و روش تحقیق تاریخی، تطبیقی می باشد.
محدودیت ها و مشکلات :
مطالعه آثار هنرمندان معاصر همیشه با مشکلات و محدودیت هایی همراه است. در مورد هنرمندان داخلی تعداد کتابهای به طبع رسیده بسیار محدود است و بیشتر باید به مصاحبه ها و مقالاتی که در نشریات به چاپ رسیده است استناد کرد و یا به مصاحبه حضوری با هنرمندان پرداخت. درمورد هنرمندان رئالیست امریکایی بیشتر به مشکل دسترسی به منابع و مراجع برخوردم و در این میان فقط سایت های اینترنتی بودند که می توانستند به کمک من بیایند. تقریباً هیچ کتابی در مورد آنها در کتابخانه های ایران یافت نمی شود. از این رو یافتن کتابهای الکترونیکی و مقالاتی که از اعتبار لازم برای استناد به آنها وجود داشته باشد مشکل بود.
یکی دیگر از محدودیت ها استفاده از تصاویر نقاشی های هنرمندان (خصوصاً امریکایی) بود. به این دلیل که بیشتر از مدل های برهنه استفاده شده بود و از آنجایی که در نقد آثار هنرمند به آثاری از این دست نیز اشاره شده بود من سعی کردم با پوشاندن قسمتی هایی از آثار امکان چاپ آنها را محیا کنم.
از هنگامی که “برتولت برشت”[1] آلمانی به عنوان یک نمایشنامه نویس، کارگردان، شاعر و نظریه پرداز در ایران شناخته شده همواره یکی از بحث انگیزترین و پرخوانندهترین نویسندگان طی این چند دهه اخیر بوده است. در هر دههای آثار برشت را با انگیزههای مختلف خوانده، تفسیر و اجرا کردهاند، گاه به عنوان نویسندهای سیاسی و متعهد، گاه به عنوان نظریه پردازی پیشرو و گاه سعی کردهاند صبغهای شرقی و حتی ایرانی در آثار او بیابند، اما به دلایل زیادی همچون برخی جنبههای متناقض در آثار و نظرات وی، یا به دلیل بدفهمیها و کجفهمیهایی که در مورد آثار وی وجود داشته است همواره بخشهایی از دیدگاههای وی مبهم و ناقص ماندهاند.
یکی از مهمترین نظریاتی که برشت در طول دوران کاری اش بر آن تأکید داشته و آن را تکامل بخشیده نظریه “فاصله گذاری”[2] است که در ایران تحت عناوینی همچون “بیگانه سازی” هم ترجمه شده است، که معادل به جایی نیست.
آنچه که از فهم این نظریه به شکل غالب در ایران رایج است بیرون آمدن بازیگر از قالب نقش و گفت و گو یا روایت رو در رو با تماشاگر است، بدین معنا که تمامی نظریه برشت به تکنیک قدیمی کنار گویی تقلیل مییابد که از تکنیکهای قدیمی و غالب در تئاترهای یونان، روم باستان ودوره شکسپیر است و آن را به وفور میتوانیم در آثار “آریستوفان” یا “پلوتوس” باز یابیم.
هرچند دو مفهوم همذاتپنداری و فاصله گذاری در ظاهر امر دو مفهوم متضاد به نظر میرسند و حتی خود برشت در نوشتههای مختلف این دو مفهوم را در مقابل هم قرار میدهد اما این بدان معنا نیست که بازیگران تئاتر برشت تماشاگر را با خود همراه نمیکنند و سعی در باور داشتن شخصیت از سوی تماشاگر ندارند بلکه بدین معناست که در اوج این همراهی و در لحظهای که قرار است اوج غلیانات حسی بازیگر و به تبع آن تماشاگر رخ دهد این وضعیت شکسته شود و بدین ترتیب مخاطب به جای غرق شدن در احساسات به فکر واداشته شود و این بخشی از دیالکتیکی است که برشت در مفهوم فاصله گذاری بر آن تأکید دارد، چنان که خود در تبیین مفاهیم دیالکتیکی در فاصله گذاری، آن را نقد و استغراق (به معنی غرق شدن در نقش) در یک “آن” میداند. از دیدگاه برشت این دوگانگی، فاصله گذاری را به وجود میآورد. این دوگانگی که برشت مدنظر دارد غرق شدن در نقش را نفی میکند اما در عین حال بر عواطف تأکید دارد.
پس نکته مهم در تکنیک فاصله گذاری عدم گرایش به بازی تصنعی است. بازیگر در این تکنیک با وجود آن که از ژست استفاده میکند اما به تصنیع نمیگراید و با وجود آن که بازیش بیرونی است از شخصیتپردازی نیز غافل نیست.
عامل مهم و پیچیده در فاصله گذاری برشت نشان دادن این دوگانگی و تضاد دیالکتیکی ظریف است. “فاصله گذاری” یک سیستم است. سیستمی که کاربرد و هدف خاصی دارد. هدف فاصله گذاری، نشان دادن مسائل بهگونهای دیگر، برای شناخت بیشتر و بهتر است، تغییر دادن دیدگاه مخاطب برای رسیدن به شناختی درست، نسبت به یک پدیده است! فاصله گذاری، مخاطب را نسبت به شناخت هایش از جهان بیگانه می سازد، آن را از او دور و به تبع آن آشنایی زدایی میکند. تا به دید دقیق تر و شناخت نسبتا درست تری، نسبت به جهان پیرامون
خود برسد.
برشت، برای دوری از همذاتپنداری، درست برعکس عقاید ارسطو عمل می کند. نمایشنامههای روایی او، بیشتر در گذشتهای دور اتفاق می افتادند. از سویی یکی از عناصر اصلی، در متنهای برشت، استفاده از عنصر شعر بود. برشت، مدام، از شعراستفاده میکرد. در جای جای متنهایش، شخصیتهای نمایشی او، به جای آنکه دیالوگ بگویند (و فضای واقعی نمایشنامه را حفظ کنند) از فضا، خارج شده و شعر میخواندند. شعر خواندن آنها باعث فاصله میشد. جدایی متن از واقعه.
همین استفاده از عنصر شعر، در متنهای برشت، باعث میشد تا بیننده، بداند که در حال دیدن تئاتر است. اما لازم به ذکر است که برشت هرگز به رابطه ای عمیق و درونی با سینما دست نیافت و هیچگاه آن را به اندازه ی تئاتر جدی نگرفت. در ضمیمه ی این رساله مقاله ی جامعی به منظور بسط این مبحث برای خوانندگان گرامی گنجانده شده که در راستای هدف این پژوهش است.
حال در این رساله هدف بر این است تا با تکیه بر سوالات و فرضیه های ذیل نظریه هایی که برتولت برشت داعیه دار آن بوده را در سینمای دهه هفتاد به بعد جهان بررسی و به راهکاری اجرایی برای برشمردن ویژگی های آن پرداخته شود.
برخی از سئوالاتی که در این بحث مطرح می شوند عبارتند از:
1- آیا عنصر تکنیکال “فاصله گذاری” در سینما می تواند حامل همان کاربرد و هدفی باشد که در تئاتر بوده است؟
2- آیا نحوه ی استفاده از این تکنیک تئاتری در زمان معاصر نسبت به زمان گذشته تفاوت های بارزی کرده است؟
3- آیا می توان اصولی را جهت تبیین چگونگی اجرای این تکنیک بوسیله ی مدیوم سینما عنوان نمود؟
4- تکنیک “فاصله گذاری” چگونه بر مخاطبان تئاتر و سینما تاثیر می گذارد؟
فرضیه هایی که این رساله سعی در اثبات آنها دارد عبارتند از:
1- تکنیک هایی که به منظور “فاصله گذاری” در فیلم به کار می روند، توانایی ایجاد تاثیر مورد نظر را بر مخاطب دارند.
2- بدیهی است که نحوه تاثیرگذاری تکنیک “فاصله گذاری” بر مخاطب تئاتر که مدیومی دوسویه است از سینما که مدیومی تک سویه است متفاوت است.
3- سینما به عنوان هنری متاخر، از تمامی هنرهای پیش از خود تاثیر پذیرفته است، که تئاتر بارزترین آنهاست. می توان اظهار کرد همانگونه که تئاتر با تکنیک “فاصله گذاری” بر سینما تاثیر گذاشته، سینما نیز تاثیرات متقابلی پس از استفاده از این تکنیک بر تئاتر داشته است.
4- حین استفاده از تکنیک “فاصله گذاری” در تئاتر، مخاطبان نقش تعیین کننده ای بر روند اجرا ایفا می کنند که برای مخاطبان سینما این روند نا ممکن به نظر می رسد.
نگارنده با در نظر گرفتن پایان نامه نظری تحت عنوان «کاربرد “فاصله گذاری” به مثابه یک تکنیک تئاتری در سینمای دهه هفتاد به بعد» سعی نموده تا در راستای مطالعات پژوهشی اش با نگارش نمایشنامه ای تحت عنوان «خون بی گناهان» ذره ای از آنچه را که فرا گرفته است به شکل عملی ارائه دهد. امید که در باز نماییِ تئوری های “برتولت برشت” پیرو مقوله تکنیک “فاصله گذاری” تا حد امکان حق وفا ادا شده باشد.
طرح نمایشنامه ی «خون بی گناهان» بر پایه ی مثلث رابطه ای است. رَهام قاضی اسبق دادگستری در زمان بستری شدن همسر روان پریشش آذر، با نوش آفرین که از زمان نوجوانی به اجبار به تن فروش واداشته شده است و در اثر فقر کودک نوزادش را جلوی درب منزل رهام میگذارد، آشنا می شود. از آن جائی که رهام به دلیل نازا بودن همسرش از داشتن فرزند محروم است، به واسطه ی علاقه اش به کودک نوش آفرین و به خاطر نداشتن آرامش در زندگی زناشوئی، با نوش آفرین رابطه برقرار می کند. تا روزی که نوش آفرین از زندگی اش بدون ذکر دلیلی خارج می شود. آذر پس از یک سال از بیمارستان روانپزشکی مرخص و پس از معالجات باردار می شود. و در ماه هفتم بارداری است که با رسیدن نامه ای از طرف نوش آفرین برای رهام، از متن نامه متوجه می شود که همسرش به او خیانت کرده آن هم با زنی که در نوشته هایش قید کرده که به دلیل ابتلا به بیماری ایدز از زندگی رهام رفته است و اکنون می خواهد با آگاه کردن رهام از بیماری اش به فرزند در راهشان کمکی کرده باشد. جنون ادواری آذر به دلیل فهمیدن خیانت همسر و بیماری لا علاج فرزندی که سالها در انتظارش بوده اند، عود میکند و به منظور انتقام از رهام خود را می کشد.
در طی انجام این پژوهش طبق رهنمود استادان گرامی به منابع گوناگون مراجعه شد، ولی از آن جائی که پیش تر این موضوع مورد بررسی تخصصی قرار نگرفته بود و مراجع ترجمه شده ی چندانی هم در دسترس نبود، پیش بردن این مبحث با دشواری های عدیده ای همراه بود که به مدد استادان بزرگوار ذره ذره به نتیجه رسید.
در حقیقت نشانهشناسی را میتوان صورت کاربردی زبانشناسی دانست؛ تحلیلهای نشانهشناختی در همهی زمینهها، از طراحی لباس و مد گرفته تا تبلیغات و … کار آمد بودهاند.
بنیادیترین و اصلیترین مفهومی که در دانش نشانهشناسی مطرح میشود مفهوم نشانه است. نظریه پردازان نشانهشناس، انسان را نوعی نشانه میدانندکه قادر به خلق و تغییر معناست. مباحث نشانهشناسی و نقد فرهنگی، ضرورتا و همیشه از نشانه شروع میشود. (مرزبان،1391 : 8)
در متون ادبی (فیلمنامه ها) نحوه گفتن و ایجاد تصور از متن توسط نویسنده بسیار مهم است.چرا که به ترتیبی که می نویسد یکی یکی نشانه ها در ذهن متصور می شوند و شکل میگیرند و چه بسا با بدگویی و یا جا به جایی حتی یک حالت ،ترتیب به هم بریزد و نشانههای متنی نتوانند خود را نشان دهند،پس این نکته نیز بسیار حائز اهمیت است.یا به بیانی دیگر ،متن در یک تحلیل همنشینی قرار میگیرد.
قابل ذکر است که نظم همنشینی بیشتر در قالب نوشتار و متن جای دارد و حضور پر رنگ دارد و خواننده را بر آن می دارد که ترتیب اتفاقات را که همان نشانه ها هستند، آن طور که نویسنده میخواهد دنبال کند و در واقع طبق روابط همنشینی ذهن نویسنده اتفاق بیفتد(که این امر صد در صد نیست)، اما در صحنه و فیلم این قدرت تا حدودی از هنرمند گرفته می شود و از آن جا که هر پرده پر از نشانههای مختلف است(شمایلی،نمایه ای،نمادین) ،ترتیب و نحوه قرار گرفتن و درک آن توسط مخاطبان دچار تغییر می شود.
این پروژه که شامل چهارفصل است،در فصل اول به معرفی پایاننامه اختصاص یافته و در فصل دوم که سوابق تحقیق است در مورد نشانهشناسی،اسطوره و نماد و در آخر بهرام بیضاییصحبت شده و به تعریف، معرفی و بررسی هرکدام از آن ها پرداخته شده و همچنین نظریاتی که از جانب متفکرین مربوطه گفته شده وجود دارد. البته ذکر این نکته را ضروری میدانم که بخشبندی این فصل به ترتیب گفته شده حاکی از این امر است که مسائل مربوط به نماد و نمادشناسی هنری ریشهای مشترک در نشانهشناسی و اسطوره دارد،به همین جهت پس از معرفی آن دو بخش مذکور آورده شدهاست و در بخش آخر نیز به معرفی زندگینامه و جایگاه بهرام بیضایی در بین صاحبنظران و مفسرین و منتقدین سینمای ایران اختصاص یافته و همچنین آثار هنری وی تیتروار عنوان گردیده و مختصری از پنچ فیلمنامه مورد
بررسی، آورده شدهاست.
در فصل سوم تجزیه و تحلیل بر روی فیلمنامه های منتخب بیضایی انجام شده و همچنین بن مایههای مشترک در آثار بیضایی بست داده شده و درنهایت در فصل چهارم خلاصه و نتیجه گیری از کل پروژه و قسمت پیشنهاد نیز ذکر گردیده است.
1-2 هدف تحقیق
در این پژوهش،هدف بنیادین بازخوانی فیلمنامههای این نویسنده معاصر استتا این آثاراز منظر نقد اسطورهشناختی و نمادگرایانه مورد واکاوی قرار گیرند. واکاوی نمادشناسانه فیلمنامههای بیضایی به شناخت هرچه بیشتر وجوه هنری و خلاقانه این نویسنده کمک میکند ودرک و دریافتی زیباشناسانه، ژرفتر و بهتر از آثار وی را در پی خواهد داشت.
1-3 بیان مسئله و موضوع تحقیق
در برخی از فرهنگها معنی آنچه خیالی و غیر واقعی است و جنبه افسانهای محض دارد،یافته است.جان هیلنز منشأ این کژفهمی از اصطلاح اسطورهرا تعریف ارائه شده درفرهنگ آکسفورد میداند که اسطوره را به معنای افسانه و سخن خیالی گرفته است(هیلنز،1387 : 24)
اما اسطوره را باید داستان و سرگشتگی مینوی دانست که شرح عمل،عقیده،نماد یا پدیدهای طبیعی است که دست کم بخشی از آن ها از سنتها و روایتها گرفته شده و با آیینها و عقاید دینی پیوند ناگسستنی دارد،در اسطوره سخن از این است که چگونه هر چیز پدید میآید و به هستی خود ادامه میدهد(آموزگار، 1389 : 4-3)
دانش اسطوره شناسی به بررسی اساطیر و کارکرد و بازتابشان در هنر،ادبیات،فلسفه و … میپردازد.ارائه تعریفی جامع و مانع از اسطوره بنا بر دیدگاه میرچا الیاده ناممکن است اما از یک چشم انداز،اسطوره یک نوع تاریخ مقدسرا حکایت میکند و واقعهای را بازگو میکندکه در زمان ازلی و آغازین رخ داده است.(الیاده،1391: 18)
درتعریف نشانه و مبحث نشانهشناسی محققان بسیاری کار و نظریهپردازی کردهاند و به همین دلیل تعریف و تقسیمبندیهای متعددی نیز وجود دارد.هر چند دانش نشانهشناسی یک رویکرد نوین در نقد هنری و ادبی به شمار میرود اما علی رغم عمر کوتاه خود گستره و اهمیت ویژهای در نقد جدید پیدا کردهاست.
نشانه(Sign)از دیدگاه فردینان دو سوسور،بنیانگذار دانش نشانه شناسیSemiology)) در اروپا، متشکل از دوجزء است:دالو مدلول.واز منظر پیرس در سنت نشانهشناسی آمریکایی متشکل از سه جزء:نشانه،موضوع و مفسر است.دانشی را که بررسی نشانهها وچگونگی شکلگیری و تفسیر آنها میپردازد، دانش نشانهشناسیمیگویند.
بنا بر تعریف امبرتو اکو،نشانهشناس برجسته معاصر، نشانهشناسی با هرچیزی که بتواند یک نشانه قلمداد شود سروکار دارد.(چندلر،1387: 20)یکی از تعاریف کوتاه از نشانه:دلالت چیزی است بر چیز دیگر. نماد عبارت است از یک شیء،یک شخص،یک موقعیت،یک عمل یا چیز دیگری که داری معنای لغوی است اما علاوه بر آن معانی دیگری را نیز دارد.(مقدادی،1378، 582)
بشر از ابتدای تکامل تا به امروزه فراز و نشیب های فراوانی را در جهت پیمودن مسیر پیشرفت و دستیابی به زندگی بهتر از پیش چشم خود گذرانیده است. یکی از این چالش ها نیاز به ارتباط و ثبت تفکرات خود برای انتقال به دیگران بوده است. نبود ابزارهای کارآمد و فقدان زبان مشترک ، در این راه موانع اصلی وی در نیل به هدف به شمار می رفت. کم کم و با توسعه همه جانبه نوع بشر و ایجاد تمدن های یکجا نشینی و به دنبال آن ارتباط و تجارت میان جوامع بشری این نیاز شدیدتر شد و به پیدایش خط انجامید. اما خط نیز به دلیل قراردادی بودن قواعد نتوانست خلا پیش روی وی را پرکند،لذا نیاز به زبان مشترک کماکان از دغدغه های اصلی بود.
درنهایت بشر به چیزی پناه برد که از سالیان دور و در اعصار مختلف همراه نیاکان وی بوده و نسل به نسل با بشر تکامل پیدا کرده بود، و آن چیزی نبود جز ” تصویر” .
تصویرگری و نقاشی از زمان انسانهای نخستین و در دوران عصر حجر برای مقاصد مختلف مورد استفاده ی بشر قرار می گرفت . علایم تصویری در طی اعصار و قرون همواره به همراه بشر بوده و با او تکامل پیدا کردند. در نتیجه از آنها خط و علایم قراردادی مذهبی و فرهنگی و…. ابداع شد و تا امروزه همواره به عنوان زبانی بی واسطه و قابل فهم در سراسر دنیا مطرح بوده است. در نتیجه تصمیم گرفتیم به کنکاشی در استفاده از این زبان مشترک که امروزه دانش گرافیک نیز از آن انشعاب یافته بپردازیم و آن را در یکی درگر از دستاوردهای تکنولوژیک یعنی تلویزیون بررسی نماییم. البته گستردگی امر و فراهم نبودن همه ی امکانات لازم باعث می شود که نتیجه ی کاملاً دلخواه حاصل نشود که ان شا ا.. سعی دارم در آینده با راهنمایی اساتید گرامی در برطرف شدن نواقص و مشکلات آن، اثری ماندگار و درخور این سرزمین ارائه دهم.
1-1 بیان مسئله
امروزه حضور گرافیک در عرصه های رسانه ای بسیار متفاوت وچشمگیر است،از آنجاکه تلویزیون نیز به یکی از پرمخاطب ترین رسانه ها دردنیا تبدیل شده است،بی شک طراحی گرافیک می تواند بادرنظرگرفتن فرهنگ جوامع و شناخت جامعه شناسی هرملت تاثیری دوچندان برای پیام رسانی داشته باشد. لذا تاثیرگذاری واثربخشی آن در رسانه ی تلویزیون برهیچ کس پوشیده نیست.لذا تبیین وبیان شاخصه های اثرگذاری برمخاطبین تلویزیونی با در نظر گرفتن مبانی و اصول علمی گرافیک منظری است که دراین رساله سعی می شود بدان، برای رسیدن به مطالبی کاربردی جهت ارتقاء این هنر (گرافیک تلویزیونی) دست یابیم.
2-1پرسش های این پژوهش
پرسش(1) : چگونه گرافیک تلویزیونی می تواند تاثیرمفاهیم بیان شده در رسانه ها را بیشترکند؟
پرسش(2) : مبانی اصلی گرافیک تلویزیونی ازچه چیزی تشکیل شده است؟
3-1فرضیه های این پژوهش
(فرضیه 1): به نظر می رسد با شناخت عمیق تر گرافیک تلویزیونی ورابطه آن با فرهنگ مخاطبین خاص تاثیرمطالب ارائه شده بیشتر نهادیه می شود.
( فرضیه 2): با توجه به عناصر گرافیکی قابل رویت در تلویزیون شاید بتوان به این نتیجه رسید که نقش رنگ ، متیف و سایر عناصربصری با رسانه ی تلویزیون گونه ای دیگر از رسانه باشد.
4-1روش انجام این پژوهش
مشاهده – کتابخانه ای – فیش برداری- مصاحبه با صاحب نظران
در این رساله بر اساس تحلیل محتوایی صورت می گیرد، یعنی با بررسی نقش عناصر بصری در هنرهای تجسمی و کاربرد آنها در شکل دهی یک اثر تلویزیونی سعی در بدست آوردن واکنش بیننده به آن و دستیابی به مدل صحیحی برای خلق آثار بهتر داریم، بدان منظور که پس از تبیین مفاهیم اثرگذاری در گرافیک تلویزیونی و شناخت عناصر مهم آن وتجزیه و تحلیل آثاری در این زمینه می توان درنهایت به نتایجی دست پیداکرد که در خلق آثارعملی مورد استفاده قرارگیرند
5-1پژوهش های پیشین در این خصوص
مک کویل،دنیس-ترجمه: پرویز اجلالی (1382). درآمدی بر نظریه ی ارتباط جمعی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی
دادگران،سیدمحمد(1388). افکارعمومی و معیارهای سنجش آن، انتشارات مروارید
دکتر محسنیان راد، (1378) ارتباط شناسی ،سروش
پایان نامه ها
صادقی، مهدی-(1379) . تحلیل شیوه های کاربری گرافیک در تلویزیون ایران. تهران، دانشگاه تربیت مدرس
کنگرانی فراهانی، اعظم(1391). بررسی کاربرد گرافیک خبری درسیمای جمهوری اسلامی ایران. تهران ، دانشکده صدا وسیما
بسکابادی،مونس(1389). بررسی قابلیت های بیانی هنرچند رسانه ای،تهران ، دانشگاه تربیت مدرس
جعفری،فرشته (1391). استفاده از برنامه های شبکه تلویزیونی ماهواره ای وتاثیر در دگرگونی باورهای دینی دختران تهران ، تهران ،دانشکده صداوسیما
باقری، عبدالعلی(1375). گرافیک تلویزیون
پنابادی،اعظم(1375). تلویزیون ماهواره ای و اثرات آن بر فرد و جامعه، تهران، دانشکده ی علوم دانشگاه تهران
حبیبی، مهدی(1377) . بررسی نقش گرافیک در عنوان بندی سینما و تلویزیون،تهران،دانشگاه تربیت مدرس
6-1معرفی جامعه ی آماری
با توجه به اینکه رسانه ی تلویزیون یک رسانه ی عمومی است و همه ی افراد را تحت پوشش خود قرار می دهد طیف جامعه ی آماری ما نیز به صورت گسترده از بین افراد متفاوت از نظر سن و جنس و تحصیلات و شغل انتخاب شد، لیکن با توجه به اینکه نسل جوان امروزه بیشتر از هر قشری در معرض برنامه ها ی تلویزیونی و الگوپذیری و اثرپذیری هستند سعی شد بیشتر مصاحبه شوندگان از میان همین افراد انتخاب و مورد پرسش قرار گیرند. تعداد افراد جامعه ی مورد نظر 50 نفر انتخاب شدند. لازم به ذکر است در فصل سوم رساله به طور دقیق تری در خصوص این جامعه آماری مطالبی را به نظرتان خواهیم رسانید.
7-1محدودیت های این پژوهش
با توجه به کمبود منابع چاپی فارسی و اختصاصی در مورد گرافیک تلویزیونی و وجود بعد مسافت از شهرستان، همچنین مشکلاتی که در خصوص توضیح بخش پژوهشی به پرسش شوندگان بود همچنین نبودن موقعیت کافی برای مصاحبه عواملی بودند که مشکلاتی را در این خصوص ایجاد نمودند.
امروزه فرش به عنوان یک زیر انداز و کف پوش در اکثر خانه ها دیده می شود نزد ایرانیان فرش یکی از جلوههای منحصر به فرد به شمار میرود شماری از فرشهای دست بافت ایرانی، درزمرهی برجسته ترین آثار هنری آفریده شده به دست بشر هستند امروزه علیرغم بازار رقابت شدید، مشغلههای دنیای جدید و دغدغههای جهان صنعتی، چه در ایران و چه در خارج از ایران، نام ایران با نام فرش گره خورده است خانه یک ایرانی بدون فرش، خانهای بی روح و خالی جلوه میکند و این نمونهای کم نظیر و پیوند یک قوم با هنر ملی خود است حال با این تفاسیر و با توجه به اینکه نقش زیبایی و جلوه فرش که در زندگی روزمره با آن در تماس هستیم تولید فرش با دوام و با حفظ ظاهر مناسب در طول مدت استفاده از اهمیت ویژه ای برخوردار می گردد . به همین منظور می بایست از خصوصیات فیزیکی فرش که مرتب تحت فشار بارهای ثابت ومتحرک مانند پایه میز و صندلی و راه رفتن بر روی آن هستیم آگاهی کامل داشته باشیم و با بررسی کوچکترین جزئیات ، سعی در تولید محصولاتی با کیفیتی بهتر نمائیم
تاریخچه بافت قالی (یا فرش) تا آنجا که دانسته شده است، به هزارهی پنجم و ششمِ پیش از میلاد در آسیای مرکزی برمیگردد. قالی ایرانی پازیریک، قدیمیترین قالیِ دستبافِ یافتهشدهی جهان است که در سیبری کشف شده و بافت ایران در دوران هخامنشیان است. قالیبافی در سدهی ۱۰ میلادی به وسیلهی مورها به اسپانیا شناسانده شد. جنگهای صلیبی باعث شد تا قالیهای ترکی به اروپا برده شوند که در آنجا بیشتر از دیوارها آویزان میشد و یا بر روی میزها قرارمیگرفت. بنابراین، از آغاز آشناییِ اروپاییان با قالی، آنها به آن به دیدهی یک اثر هنری و نه یک زیراَنداز مینگریستند. پس از گسترش تجارت در سدهی ۱۷، قالیهای ایرانی به شکل چشمگیری به اروپای غربی شناسانده شدند.
امروزه مراکز عمدهی تولید و بافت قالی، کشورهای ایران، پاکستان، هند، ترکیه، شمال آفریقا، منطقهی قفقاز، نپال، اسپانیا، ترکمنستان و تبت میباشند.
فرش واژه ای عربی است که به معنای زمین میباشد و در زبان فارسی دارای مفاهیمی چون گسترده شده ، زیرانداز و کف پوش می باشد. با توجه به تعریف فوق مفاهیمی چون گلیم ، نمد ، زیلو ، فرش ماشینی و دستباف را می توان فرش دانست
الف: کفپوشهای پرزداری که روی سیم بافته می شود .این کفپوش ها روی ماشینهای بافندگی یک مرحله ای که در آن میله های فولادی شکل ارتفاع پرز را معلوم می نماید تولید می شوند و به انواع ویلتون دو پودی وسه پودی تقسیم می شود
ب: کفپوش های رویه به رویه که روی ماشین های بافندگی که می توانند کفپوش های بهم چسبیده را تولید نمایند ایجاد می شوند
ج: کفپوش های اکسمینستر که بوسیله قرار دادن پودهای متوالی و رنگین ایجاد می شود به طوریکه طرحی که قبلا پیش بینی شده ایجاد شود
تراكم فرش: هر تخته فرش دارای دو نوع تراكم (عرضی و طولی) میباشد.
تراكم عرضی فرش :تعداد ریشه (گره رنگ) در یک متر عرض فرش را گویند كه با شانه مشخص میشود. مثال: قالی 350 شانه یعنی در هر متر عرض فرش معادل 350 ریشه (گره رنگ) بافته شده است. شانههای رایج بازار عبارتند از 220-250-280-320-350-380-400-440-500-700-1000 شانه.
تراكم طولی فرش : تعداد ریشه (گره رنگ) در یک متر طولی قالی را گویند. مثال: قالی با تراكم 500 یعنی در یک متر طولی فرش معادل 500 ریشه (گره رنگ) بافته شده است، تراكمهای طولی رایج در بازار عبارتند از: 300-400-500-600-700-800-900-1000 رج میباشد. (تراكم طولی در روشهای مختلف بافت فرش ماشینی با همدیگر تفاوت دارد).
تعداد ریشه(گره رنگ) در یک متر مربع فرش: حاصلضرب تعدادگره در یک مترعرض ماشین در تعداد گره در طول آن برابر است با تعداد
ریشه در یک متر مربع
مواد اولیه مصرفی در فرش :جهت بافت هر فرش باید سه نوع نخ مصرف نمود: نخ پرز، نخ تار و نخ پود. البته جنس این سه نخ معمولا متفاوت است ولی از جنس یکسان نیز استفاده می شود
رنگ :جهت بافت گرههای از رنگهای مختلف استفاده میشود كه به دور نخ پود به صورت گره و یا به شكل (U) قرار میگیرد و از جنس های مختلف استفاده میشود متداولترین آنها اکریلیک ، پشم ، پلی پروپیلن و مخلوط آن می باشد
نخ تار فرش :این نخ معمولا به صورت مخلوط پنبه پلی استر ریسیده میشود، كیفیت الیاف مصرفی و نوع ریسندگی آن عامل مهمی در دوام و زیبایی فرش است. این نوع نخها بیشتر در قالیهای اكریلیک مصرف میشود و جهت نخ تار قالیهای پلیپروپیلن و بی.سی.اف از همان جنس نخ پرز (یعنی نخ بی.سی.اف) بعلت ارزانی استفاده میشود.
رنگ پذیری یکنواخت و با دوام بسیار بلند مدت
مقاومت در برابر عوامل محیطی از جمله نور خورشید و …
مقاومت بالا در برابر پارگی (قوام، تطویل مناسب)
مقاومت در برابر آبرفتگی
خواص آنتی استاتیک
جلای بالا و زیر دست مطلوب الیاف
طول عمر بالای الیاف
حالت ارتجاعی (Resilience) بالای الیاف
دیرتر کثیف شدن و از طرفی زودتر تمیز شدن الیاف در شستشو
الف :الیاف اکریلیک
به طور کلی الیاف اکریلیک به روش های زیر تهیه می شود
1-اکسیداسیون اتیلن: یک روش کلاسیک بوده واستعمال صنعتی ندارد
2-از استیلن : به منظور تهیه اکریلو نیتریل ، استیلن را با هیدروسیانیک اسید در مجاورت آب و کلروسود به عنوان کاتالیزور به طور افزایشی ترکیب می نمایند
3-روش سوهیو: در این روش برای تهیه اکریلونیتریل از اکسیداسیون پروپیلین به اکرولین استفاده می شود
4- روش استالوئید: در این روش هیدروسیانیک اسید به استالوئید افزوده می شود تا سیانیدرین حاصل شود در اثر گرفتن یک مولکول آب از سیانیدرین ، اکریلونیتریل به دست می اید در نتیجه تماس فرایندهای اشاره شده در بالا به اکریلونیتریل به دست میاید که این ترکیب به خاطر دارا بودن باند دوتایی قابلیت ترکیب اضافی با یک مولکول دیگر از اکریلونیتریل را داشته بدین ترتیب می تواند پلیمریزه شود
ب:الیاف پلی پروپیلن
مولکول پلی پروپیلن شامل یک زنجیره بلند اتمهای کربن با شاخه های گروه های متیل می باشد پلی پروپیلن بخش اصلی مخلوط های بدست آمده از فرایند های کراکینگ حرارتی و کاتالیزوری در صنعت نفت می باشد . پلی پروپیلن در بسیاری از موارد شبیه پلی اتیلن است ولی مقاومت حرارتی پایین تر و استحکام وسختی بالاتری دارد ودر مجموع بهتر از پلی اتیلن است . پلی پروپیلن ابتدا برای مصارف پلاستیکی تولید میشد ولی بعدا به صورت الیاف استیپل ونخ های مولتی فیلامنت عرضه شد
الیاف پلیاستر:
الیاف مصنوعی حاصل از دی متیل ترفتالاک یا اسید ترفتالیک و اتیلن گلیکون ٰ و یا از 1 و 4 در متیلول سیکلوهگزان و یا کودل (kodel) که به روش ذوب ریسی تولید میشوند. تولید انبوه این الیاف از سال 1945 آغاز شد از خصوصیات این الیاف می توان دانسیته g/cm3 1.38، نیرو تاحد پارگی بسیار زیاد، الاستیسیته خوب، مقاومت سایشی، ثبات بسیار خوب نوری، مقاومت در برابر اسیدهای معدنی و آلی بالا را نام برد. الیاف پلیاستر ضد چروک و نمدی شدن بوده و جمع نمیشوند، به راحتی شستشو و به سرعت خشک میشوند.
دوام: قابلیت کفپوش در نگهداری مشخصات آن ضمن کاربرد آن است
دوام ظاهر: پایداری ساختمان ظاهری کفپوش ها از نظر طرح و رنگ می باشد
موئی شدن : الیافی که در کفپوش محکم نشده و بعد از مدتی از رویه خارج شده و به صورت کرک در می اید
پرزدهی: شکلی از توده کوچک الیاف که معمولا از رویه کفپوش های نساجی بیرون کشیده شده وبه وسیله برس و مکش خارج نمی شود
سایه دار شدن: تغییرات به وضعی ثابت در ظاهر پرزهای فرش که باعث ایجاد تغییرات نامنظم در جهت قرار گرفتن گره ها و حلقه ها و یا الیاف پرز می شود
مقاومت در برابر گرد و خاک : منظور مقاومت ظاهر کفپوش های نساجی در برابر گرد و غبار در طول مصرف است
دستگاه بار استاتیکی: این دستگاه با اعمال نیرو در نقطه ثابت ، اثر بارهای سنگین مانند پایه مبل و صندلی را بررسی میکند
دستگاه بار دینامیکی: این دستگاه با وارد کردن ضربه های متوالی ، اثر بارهای متحرک مانند راه رفتن بر روی فرش را بررسی میکند
دستگاه ضخامت سنج : این دستگاه پس از انجام بار دینامیکی و استاتیکی ، نتایج تاثیرات این آزمایشات را به ما گزارش می دهد
دستگاه اندازه گیری حالت ارتجاعی نخ Rheovibron) )
یک نوسان ساز، که می تواند فرکانس های مختلف را تنظیم کند و به طور معمول از 110 هرتز استفاده می شود ، یک تحریک کننده با یک ارتعاش دهنده الیاف را تحت فشار سیکلی قرار میدهد و یک مبدل در انتهای دیگر الیاف قرار دارد و تغییرات تنش را تشخیص می دهد . خروجی مبدل بار و مبدل فشار توسط مدارهای الکترونیکی مناسب تغذیه می شود و مقادیر نسبت بار به ازدیاد طول و تانژانت δ به طور مستقیم نشان داده می شود و یا ثبت می گردد . استفاده از درجه حرارت های مختلف در دستگاه Rheovibron گنجانده شده است . شکل زیر ، روش کار دستگاه Rheovibronرا نشان داده است